خب اینم از همکار جدید که فردا میاد پیش
من البته فقط چند ماه برای گذروندن ماموریتش.
واقعا هوا گرم شده اوووووف.. مخصوصا آش
تند و تیزی که الان خوردم بدترم شدم...
اگه به من بود که هست همین الان میرفتم یه تخت
میخوابیدم... خب فعلا ...
برچسب:
نویسنده: باران نظری
دوباره همکار جان برای ماموریت میاد پیش بنده و
احتمالا مدت زیادی هم خواهند ماند.. خب به من
چه... مدیر عامل جان میشه دفعه بعد دقیقه نودی
نباشی؟ لطفا؟! میزنم شل و پل و لهیدت میکنما...
راستی آقای فلانی خیلی پسر خاله نشو، امروز اومده
همین که یه نمه مهربون میشم سریع خودشو پشت
سیستم ولو میکنه پررررررو والا والا والا.....
اصلا خیلی هم اعصاب دارم فهمیدی؟
بای بوی...
برچسب:
نویسنده: باران نظری
مهمان جان برای شام یک جگرکی راه انداخته
که نگوووو... ینی نگو نه اصلا بگو.....
بروم که اگر نروم همه را میخورَندَندی و
از برای ما چیزی باقی نمانَندی....
برچسب:
نویسنده: باران نظری
ینی د را چنان به ورزش واداشتیم و تحرکی به او
ببخشیدیم که در عمرش ندیده بود... بگذریم...
همکار از کرونا میترسد بیش از حد و حدود، برایش
عددی ماسک و دستکش ببردیم و اینگونه رستگار بشدیم
و اما من که یک عدد شربت سرفه را چنان سر
بکشیدم که اکنون حالت یک عدد
برچسب:
نویسنده: باران نظری
برچسب:
نویسنده: باران نظری
سلااااااااااام. ما اومدیییم اونم بعد مدتهااااااا. یهو توی 1400 یاد این وبلاگ
و وبلاگ نویسی و اینکه یه زمونی دست به تایپ بودم افتادم. اینقدر شرایط کاری و کرونا
همه چیز رو از یادم برد که هیچی دیگه.
اما خب دلیل نیومدنم بیشتر همون رستگار شدن بود!!!!! ها ننه!
ساعت هم که باز میره جلو ! خب بره چکار من. فعلا بذارید از تعطیلات لذت ببرم.
میرم! اما شاید ایندفعه نرم که برم، یعنی اینکه برم که بیام ..... گرفتید؟؟؟
برچسب:
نویسنده: باران نظری
آمده ایم که فقط این را بگوئیم و بِرَوَندیم.... ۱۳ بدر نزدیکَندی
و کرونا نَزدیکَندیتَر، پس بِتُمرگیدَندید در خانه هاتان.!!! والو بو خودا
اصلا نفهمیدیم چرا آمدیم یا امدنمان بهر چه بود یا اینکه اصلا چه گفتیم .....
برچسب:
نویسنده: باران نظری